تبليغاتX
تولدي دوباره
شرح حال زندگی ترانسها وسختی هایی که در جامعه با ان روبرو هستن
امشب دوستی خیلی عزیز از ما جدا شد دوستی که تابحال ندیدمش و باهاش صحبت نکردم
ولی خیلی برام عزیزه چون همدرد منه یا درستر بگم همزجر منه
دوستی که برای بدست اوردن حقش با همه جنگید حتی با خانواده محترمش..
ایکاش کسی میفهمید ما چی میگم ...
امشب دلم از اندوه وغم سیاهه .. 
گرچه الان روزه ولی روزم سیاهه

مطلع شدم که غزل بانوی عزیز به ملکوت اعلا پیوست..

از ته دل به خانواده محترم وبچه های ترانسسکشوال این فاجعه بزرگ و تسلیت میگم

امیدوارم روحش شاد روحش ارام در بستر ان دنیا قرار بگیره.

از علت فوت هم بی اطلاعم..
+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 2:43  توسط فريبا | 


سلام بچه ها خوبین امروز روز جهانی ایدزه ، راستشو بخاین من درباره ایدز اطلاعات زیادی ندارم
فقط میدونم که از راه خون واسپرم منتقل میشه ولی خوب این سوالو خیلی شنیدم شما هم حتما شنیدید (ایدز که نداری) البته این سوالو قبل از سکس ازت میپرسن جالب اینه که سکس هم اجباریه . (البته میبخشین اینقدر بی پروا صحبت میکنم) ..
جالبتر اینه که اوندفه دکتر X رفته بودم که جناب دکتر فضولیش گل کرد وسوالات عجیب وغریب ازم میپرسید (مطمئنم منظورمو خوب متوجه میشین) بنظرتون اولین سوالش چی بود؟؟
(ایدز که نداری) نمیدونم ما ترانسها چرا اینقدر اسممون بد در رفته خلاصه این موضوع خیلی گسترده است وقابل بحثه  ولی اوندفه برنامه ای درباره ترانسهای تایلند میدیدم که یک موسسه خیریه برای جلوگیری از شیوع مرض ایدز به ترانسها کاندوم مجانی پخش میکنه. بنظرتون کی اینکارو برای ما میکنه؟

بگذریم ولی درباره روش شیوع ایدز دو فرضیه وجود داره فرضیه اول میگه که در اواخر دهه 70 این مرض در میان هومو سکسشوال ها برای اولین دفه کشف شد 
نظریه دوم افریقهاییها رو مورد اتهام قرار میده میگه که توی جنگلهای افریقا یه سری مردم در جاهای  خلوت جنگل برای ارضای جنسی خودشون با گوریلها ومیمونها سکس میکردن واین مرض در میان این حیوانات کشنده نیست ولی در بین بنی بشر این مرض هیچ علاج ودارویی نداره...


+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 0:27  توسط فريبا | 
روز ترانس فوبیا یا ترجمه آن (ترس از ترانس) رو تبریک میگم در چنین روزی تقریبا 11 سال پیش یک ترانس به روشی وحشیانه کشته میشه وهرسال این روزو جشن میگیریم.

  • خدا حافظ برای تو چه آسان بود ولی قلب من از این واژه لرزان بود خدا حافظ برای تو رهایی داشت برای من غم تلخ جدا یی داشت خدا حافظ طلوع من غروب من خدا حافظ توای محبوب خوب من سلام تو طلوع پاک شبنم بود غروب ظلمت و تاریکی و غم بود سلام تو شروع آشنایی ها نوید مهربانی ها زمان همزبانی ها دریغ از قطره های اشک سوزا نم که از بیداد تو بر رخ چکیده خزان زندگی آمده دل افسرده بعد از تو بهاری را ندیده خدا حافظ خدا حافظ خدا حافظ

  • + نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 15:13  توسط فريبا | 
    میخواستم درباره فیلمی که دیشب دیدم نقدی داشته باشم
    فیلم جنایی بوده وقبل از اون بصورت کتاب منتشر شده بود
    این فیلم داستان یک ترانسی رو شرح میده که چطور با
    جامعه وخانواده خودش در تضاده. وداستان واقعی است.


    فيلم بصورت فلاش باک داستانو شرح میده (یعنی فیلم
    گاهی زمان حالو نشون میده گاهی زمان گذشته رو)
    فیلم از دادگاه شروع میشه که درباه ماجرای قتل (کوین)
    یا (ادوارد) بازیگر ترانس شروع میشه که در جریان محاکمه
    درباره ترانس سکسشوال توضیحاتی کاملی رو میدن.
    خلاصه داستان یه چیزی شبیه زندگی حال ماست فقط
    در جامعه امریکایی رخ میده که کوین در خانواده مکزیکی تبار
    بدنیا میاد واز بچگی به عروسک بازی وارایش تمایل داشته
    موقعی که میره دبیرستان مورد تمسخر قرار میگیره وهمیشه
    مادرش که بیوه است ودوبچه دیگه داره اونو بخاطر تیپ ولباسش
    مورد سرزنش قرار میده بطوری که همیشه با خانواده اش
    در حال کشمکشه. بعد از مدتی در تیپ زنانه ظاهر میشه
    بطوریکه کسی متوجه نمیشه اون در اصل پسر بوده
    ودوست پسر برای خودش پیدا میکنه وتوی فعالیتهای
    دیگه با بقیه جوانها شرکت میکنه یه روز توی پارتی
    یکی از پسرها متوجه میشه که کوین همون ادوارده
    که توی مدرسه مسخره اش میکردن وبرای اینکه مطمئن
    بشن به دروغ بهش زنگ میزنن وبهش میگن امشب
    پارتی دعوتی بیچاره کوین که نمیدونست ماجرا چیه
    با کلی ذوق وارد پارتی میشه ومیبینه که ۴-۵ پسر عصبانی
    میخوان که بزور شلوارشو بکشن وببینن که آلتش
    پسرونه است یا دخترونه. وقتی متوجه حقیقت میشن
    اینقدر میزننش که فوت میشه.
    وموقع فوتش مورد توجه رسانه ها قرار میگیره وگروهی
    متدین مخالف وگروهی موافق جلوی خانه مادر کوین
    تظاهرات میکنند.
    وآخر فیلم مادر کوین از کشیش کلیسا میخواهد که موقع
    دفن بچه اش لباس دخترونه تنش کنن که دلیل بر این
    میشه که بلاخره مادرش این واقعیتو میپذیره که بچه اش
    ترانس سکسشواله....وکوین در سن ۱۷ سالگی فوت میکنه
    نام این فیلم A Girl Like Me The Gwen Araujo Story
    ومحصول سال ۲۰۰۶ .. ....

    البته توی این فیلم از ترانس واقعی استفاده میکنن..بنظرم حتما این فیلمو ببینید

     


     

    + نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 17:44  توسط فريبا | 

    مرسی بچه ها واقعا از پاسخهاتون ممنونم امیدوارم شما هم قسمتتون بشه
    البته هرجا بریم بازهم چون قیافمون بین دختر وپسره به چشم تعجب بهمون
    نگاه میکنن.
    خواستم این موضوعو بگم که یه دفه نزدیک میدون ولیعصر از مطب دکتر قدوسی
    به سمت خونه میرفتم که دیدم دوتا پسر باهم بودن که با صدای بلند داشتن
    منو مسخره میکردن (اینو اینو.. سلام بلا کجا بلا اوا بیا برسونمت کجا میری
    قیمت چنده و...) بگذریم بحث اصلیم درباره تیپشونه که حتی یه ترانس
    نمیتونست مثل اونها تیپ بزنه یکیشون موهاش بلند دم اسبی و دومی هم
    موهاشو رنگ کرده بود جفتشون بینی اشونو عمل کرده بودن ابروها برداشته
     دستشون تاتو خالکوبی شده بود لباسشونهم افتضاح از استین کوتاه هم کوتاهتر بود ..
    شلوارشون عجیب غریب نمیدونم مردم چرا اونها رو به چشم خوش تیپ میبینن
    ومارو به چشم....

    + نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 16:41  توسط فريبا | 
    سلام بچه ها میبخشید که وببلاگمو دیر به دیر اوپدیت میکنم
    این روزها خیلی مشغول بودم وخیلی دردسرها کشیدم
    دنبال کارهای رفتن به خارج بودم که بلاخره موفق شدم
    کارهارو تموم کنم حتی تا اخرین مرز ایران سرباز بهم گیر داد
    موقعی که میخواستم سوار هواپیما بشم ومهر خروجی رو رو پاسم بزنن
    سرباز شروع کرد سوال کردن - دختری یا پسری؟ چرا اینطوری هستین
    چرا و چرا وچرا >> من خیلی امثال تو رو دیدم و..

    اینجا هم که رسیدم بازهم روز از نو روزی از نو مدرسه ای که درس میخونم
    همه خارجی هستین پر از ایرانی وعراقی وکرد وسودانی و(خلاصه هرچی
    جهان سومی) هست اینجا ریختن..

    یعنی بعد از یک ماه که اینجا هستم هنوز با هیچکی دوست نشدم
    اینجا مردم درسته که یخورده تعجب میکنن از ظاهرت ولی هیچی نمیگن
    مسخره نمیکنن وسرشونو میندازن پایین وراهشونو ادامه میدن
    انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده...

    + نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 1:47  توسط فريبا | 
    سلام دوستان امیدوارم که حالتون خوب باشه

    نمیدونم که حال هوای انتخابات روی شما تاثیر گذاشته یا نه
    ولی خوب نظرم اینه که با رسیدن هر یک از کاندیداها وضعیت
    مملکت زیاد فرقی نمیکنه بلکه شاید هم بدتر بشه
    بگذریم خواستم درباره وضعیت کدر ما با خانواده بنویسم
    نمیدونم چیکار کنم که خانواده نسبت به ما دید بهتری داشته
    باشن همیشه نگاهشون به ما منفیه وفقط دنبال بهونه هستن
    که ازت اتو بگیرین.. بطور مثال اونروزی وسایل ارایشمو تو کیفم
    جا مونده بود از قضا منهم رفته بودم حموم ، نگو که مامانم رفته
    کیفم گشته ووسایلو دیده ، حالا از مسائل اخلاقیش بگذریم
    که بدون اجازه دست به وسایلم زده ، حالا کلی اتهام هم باید
    تحمل کنم از جمله اینکه من اصلا سر کار نمیرم ، میرم خوشگذرونی
    یا جنده خونه یا همچین چیزی ، میرم خیابون پسر بازی کنم
    دنبال فساد وفحشا میگردم با اینکه اصل ماجرا اینه که من وسایلمو
    پیش کسی امانت گذاشته بودم و ازش گرفتم <<با سرویس سازمان
    کار میرم وبرمیگردم... نمیدونم چکار کنم که اعتماد خانواده رو جلب کنم
    انگار  شدنی نیست .. از اینطرف ۲۴ ساعته قران وچسبیده وتا بهت شک
    کنه ۲۴۰ اتهام تحویلم داده میشه .. خدا اخر عاقبت ما رو بخیر کنه

    + نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 15:38  توسط فريبا | 
    سلام عزیزان بعد از چند ماه تصمیم گرفتم اپدیت کنم

    ولی موضوع جالبی تو ذهنم نبود که بنویسم همه اتفاقات تکراری شده برام

    اوندفه بفکر فرو رفتم ودرباره عکس العمل خانواده هامون داشتم فکر میکردم

    که چرا مهمون یا دوستی بیاد از ما میخان که جلوی جمع نباشیم

    مثل این میمونه که تو فامیل یه ادم عقب مونده ذهنی (بدور از چشم شما) داشته باشین

    وخانواده ات برای اینکه جلب توجه نکنه یا دردسری نشه اونو توی یه اتاقی حبس میکنن

    تا موقعی که مهمونها برن ... یا اینکه وقتی با (بی اف) ات قرار میزاریم چرا عقب تر یا دورتر از ما

    راه میره ؟ یا یه پسری رو جدیدا باهاش اشنا شدم ازمن میخاد که حتما تو مانتو باشم وبعدش قرار

    بزاریم . اینها باعث میشه که چقدر افت روحیه پیدا کنیم یا اینکه فکر کنیم که ما موجودات چندش اوری

    در جامعه هستیم .. (ادامه دارد)

    خلاصه از اینکه یه مدتیه وببلاگمو به روز نکردم معذرت میخام ..

    + نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 7:10  توسط فريبا | 
     
     سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل
       
    چه زيباست در اوج تنهايي دست انساني را گرفتن به بهانه اينکه نگذارم تنها بماند . چه زيباست در اوج نااميدي انساني را همراهي کردن به بهانه اميدوار کردنش و چه نامردمانه است انساني را دنبال خود کشيدن ، عاشق کردنش و در اوج تنهایيش رها کردن و گفتنِ اينکه ديگر تو را نمي خواهم
     
    من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم، نگاهت را مگیر از من...که با آن عالمی دارم!
     
    روز اول گل سرخي برام اوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم روز دوم گل زردي برايم اوردي گفتي دوستت ندارم روز سوم گل سفيدي برايم اوردي و سر قبرم گذاشتي و گفتي منو ببخش فقط يه شوخي بود

     

    happy

    ميدوني چرا وقتي آدم بزرگ ميشه با خودكار مي نويسه؟

    چون ياد بگيره كه هر اشتباهي پاك نميشه

    + نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 11:45  توسط فريبا | 
    روزي از حكيمي از اينده پرسيدند كه چيست وچه اتفاقاتي مي افتد.

    حكيم جوابش را با اين جمله بصورت خلاصه گفت:‌

    اينده تكرار اشتباه گذشتان است كه تكرار وتكرار ميشود

    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 12:34  توسط فريبا |